برس

عمومی

پرستار کیست

تمامی افراد در طول زندگی حتما با قشر زحمت کش پرستار برخورد داشته اند . کسانی که با به تن کردن لباس مقدس پرستاری ، بدون هیچ گونه چشم داشت مالی و فقط از سر تکلیف به ارائه خدمات اشتغال دارند . پرستاری از جمله مشاغلی است که نقش پر رنگ حضور ایشان در زمینه بهداشت و درمان جامعه مغفول مانده است .

تعریف پرستار :

 

از دیدگاه بحث پزشکی و درمانی پرستار به کسی گفته می شود که دارای تحصیلات دانشگاهی دررشته پرستاری در مقاطع کاردانی کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترای  تخصصی باشد

 

از دیدگاه بحث پزشکی و درمانی پرستار به کسی گفته می شود که دارای تحصیلات دانشگاهی دررشته پرستاری در مقاطع کاردانی کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترای  تخصصی باشد

 

 

گروهای پرستاری یکی از گروه های عمده در تیم بهداشتی - درمانی می باشند که خدمات آنها بسیار تعیین کننده و حائز اهمیت  می باشد . وظیفه پرستار ارائه خدمات تخصصی در حوزه سلامت است که همگام با سایرمشاغل پزشکی در سه حیطه پیشگیری، درمان و بازتوانی  فرد ، گروه ، خانواده و جامعه دارای تعهد و مسئولیت می باشد . این گروه از افراد خدمات بهداشتی، درمانی خود را در راه استقرار حیات ، مراقبت و تامین سلامت جامعه به همه افراد اهم از کودکان، جوانان، بزرگسالان و سالمندان ارائه می دهند.

 

گروهای پرستاری یکی از گروه های عمده در تیم بهداشتی - درمانی می باشند که خدمات آنها بسیار تعیین کننده و حائز اهمیت  می باشد

 

 

یک پرستار خدمات زیر را در سطوح مختلف تحصیلی و با عنایت به شرح وظایف خود ارائه می دهد :

 

آموزش بهداشت فردی و همکاری با گروهای بهداشتی در طرح، برنامه ریزی وپیشگیری از بیماری ها به منظور ارتقاء سطح سلامت جامعه

 

 طرح، برنامه ریزی و اجرای مراقبت از بیماران

 

 

 

شرح وظایف پرستاران

 

سرپرستی و ارزیابی فعالیت های انجام شده توسط گروه پرستاری و شناسائی و بررسی مشکلات خدمات پرستاری و کمک در حل آنها

 

 ایجاد هماهنگی در تقسیم فعالیت های پرستاری با توجه به تجربیات و معلومات هر یک از اعضای گروه پرستاری

 

 مشاوره و راهنمائی و برقراری ارتباط با مددجویان و بیماران و خانواده آنها به منظور درک نیازهایشان و کمک به رفع مشکلات بهداشتی، درمانی آنها باهمکاری سایر کارکنان واعضای گروه پزشکی

 

 قبول مسئولیت درامر سازماندهی ومدیریت مراکز بهداشتی،درمانی

 

وظیفه پرستار

 

 

جلب همکاری فرد و خانواده در گروه های روستائی و شهری در پیشگیری و حل مشکلات بهداشتی، درمانی باتوجه به دانش و آگاهی های عمومی .

 

آموزش و سرپرستی دانشجویان پرستاری

 

ارائه مراقبت های پرستاری در بخش های عمومی، اورژانس و بخش های ویژه  icu-ccu- - nicu    وغیره.....

 

ارائه خدمات مشاوره ای و مراقبتی از طریق مراکز مشاوره و ارائه خدمات پرستاری در منزل

 

پرستار چه وظایفی بر عهده دارد

 

 

بخشی از بیانات مقام معظم رهبری  در جمع پرشورکارکنان حوزه بهداشت و سلامت  :

 

بیانات آیت الله خامنه ای در خصوص اهمیت توجه به قشر پرستار

 

نكته‏يى كه به مسؤولان عرض مى‏كنم - كه ديدم الان همين مطلب را آقاى دكتر پزشكيان به من گفتند و درست هم است - اين است كه مسؤولان ذيربط مسائل مديريتى كشور بايستى براى اين شغل يك باب جداگانه و تازه‏يى باز كنند. مسأله‏ى استخدام، مسأله‏ى آموزش در حين خدمت، استراحت دادن به قشر پرستار، موضوعاتى است كه در ماهيت كار پرستارى اثر مى‏گذارد. اگر نقش پرستار اين‏قدر مهم است - كه هست - پس پرستارِ خسته، پرستارِ از كار مانده، پرستارِ چند نوبتِ كارىِ پشت سر هم كار كرده‏ى از روى ناچارى، ديگر نمى‏تواند اين نقش را ايفا كند. پرستارى كه با دلزدگى و بى‏حوصلگى و خستگى بخواهد كار كند و راضى از كار خود نباشد، ديگر نمى‏تواند اين نقش را ايفا كند. پرستار بايد با نشاط، سرحال، آماده و شائق به خدمت، آشناى با معلوماتى كه او را كمك مى‏كند به خدمت، باشد و امكانات و مقدمات اين مسائل را بايستى مسؤولان فراهم كنند. البته يقيناً براى مسؤولان محدوديتهايى وجود دارد كه نه شما و نه بنده و نه هيچكس ديگر نبايد توقع كنيم كه دولت فراتر از امكانات و محدوديتهاى خود كارى را انجام دهد. مسأله‏ى دولت، مسأله‏ى مسؤوليت براى همه‏ى كشور و همه‏ى قشرهاست، ولى در چهارچوب همين امكانات بايستى همه‏ى تلاش را بكنند و همه‏ى كار خودشان را انجام دهند تا بتوانند اين وظيفه‏ى بزرگ و اين خدمت باارزش را آن‏طور كه هست، از آب دربياورند

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت 0:28  توسط حاتم دهواری  | 

تو چه دانی من کیم

تو چه می دانی که من کیم؟چگونه زندگی کرده ام؟چه ها کشیده ام؟چه ها دیده ام؟خیلی هاش را هیچ کس نمی داند،شاید خیلی چیزها که می دانم و دیده ام و بوده ام وکشیده ام برای همیشه در دلم مدفون بماند!

به هر حال این کلمات،روحی را بیچاره کرد و داغدار،که روحی نازک و ضعیف نبود.نمی دانم چه حالی شدم؟نمی دانم چه وضعی داشتم؟دو سه روز است هنوز در حالت احتضارم!زندگیم تعطیل شده است،چه می گویم؟زندگیم که خیلی وقت است تعطیل است،من که زندگی ندارم،زنده بودنم تعطیل شده است،زنده بودنم فلج شده است...


+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت 0:21  توسط حاتم دهواری  | 

گر من یک مدیر بودم


اگر من یک مدیر بودم


بسمه تعالی
اگر من یک مدیر بودم!!
اگر من یک مدیر بودم؛ تا ابد مدیر می ماندم . هر جا می رفتم مدیر می شدم . به غیر از مدیریت کار دیگری بلد نبودم.
اگر من یک مدیر بودم؛ حتماَ فامیل یک مدیر مهم دیگر بودم . یا پسرخاله اش بودم و یا نوه داماد عمه برادرزنش . به هر حال این مهم بود که من فامیل یک مدیر بودم و از حمایت او بهره مند می شدم . قاعدتاَ با سفارش او مدیر شده بودم و تا ابد به او وفادار می ماندم.
اگر من یک مدیر بودم؛ بیشترین حقوق را می گرفتم . هر جا می رفتم نفر اول لیست حقوقی بودم . خوب طبیعی است در کشور ما رده شغلی تعیین کننده میزان حقوق افراد است نه مواردی مثل تخصص ، تجربه و ...
اگر من یک مدیر بودم؛ حتماَ مدرک دکتری داشتم . مهم نبود که من اساساَ سواد دارم یا نه ، یا اینکه بلدم با کامپیوتر کار کنم ، یا با دیدن یک نمودار چه حالی به من دست می دهد ، مهم این است که من یک مدیر بودم و مدیر ها هم مدرک دکتری دارند . اگر هم نداشتم از یک دانشگاه آبکی می گرفتم یا بقیه را مجبور می کردم به بگویند آقای دکتر.
اگر من یک مدیر بودم؛ به کارمندانم می گفتنم مقاله بنویسند . به هر حال من که دکتری داشتم باید در جایی مقاله ای چیزی به چاپ می رساندم . متن سخنرانی هایم را هم باید برایم تنظیم می کردند . البته قبل از سخنرانی باید چند بار مرور می کردم تا تپق نزنم . 
اگر من یک مدیر بودم؛ بهترین امکانات اداره ام در اختیار من بود . هر جا می رفتم بهترین خانه سازمانی ، شیک ترین ماشین و .... خلاصه هرچی چیز عالی بود در اختیار من قرار می گرفت .
اگر من یک مدیر بودم؛ زنم هم زن مدیر بود و بچه هایم هم بچه مدیر بودند . بهترین امکانات اداره ما در اختیار زن و فرزندانم بود .هرنوع امکانی که در اداره ما پیدا می شد. 
اگر من یک مدیر بودم؛ سالی دو سه دفعه به کیش می رفتم . خوب در کیش سالی دو سه تا همایش برگزار می شه که من هم می تونستم تو یکی از آن ها شرکت کنم . این که راست کار ما باشه یا نباشه اصلاَ مهم نیست . زن و بچه هایم هم که حق دارند در کنار من باشند در این سفرها همراهیم می کردند .
اگر من یک مدیر بودم؛ سالی چند هفته به ویلای اختصاصی اداره در رامسر یا نوشهر می رفتم . به هرحال این امکانات اداره ما برای استفاده مدیران ایجاد شده و حیفه که بلا استفاده بمونه.
اگر من یک مدیر بودم؛ همیشه صف اول نماز جماعت می ایستادم . یا فقط وقتی نماز می رفتم که مدیر عامل هم به نماز می آمد .تکبیر هایم را غلیظ می گفتم . یک تسبیح و دو سه تا انگشتر هم لازم بود . خوب یقه هم باید همیشه بسته باشد تا کار کامل شود . اصولاَ در مملکت ما قیافه و ظاهر کار مهمترین چیز است .
اگر من یک مدیر بودم؛ پولدارها من و خانواده ام را زیاد دعوت می کردند . جای شما خالی ، عجب سفره هایی ، چه خانه هایی ، چه ویلاهایی!!
اگر من یک مدیر بودم؛ قاعدتاَ یا پدر زن یک آقازاده بودم یا عروسم آقازاده ، چه فرقی می کند آقازاده ، آقازاده است دیگر ، دختر و پسر ندارد .
اگر من یک مدیر بودم؛ سالی چند سفر خارجی می رفتم . دبی که روی شاخش بود با برو بچه ها، از اروپا و مالزی و ترکیه هم که نمی شود گذشت . بالاخره مدیر بودم دیگر ، نمی شود که آدم مدیر باشد و سفر خارج نرود .
اگر من یک مدیر بودم؛ پول زیادی دستم می آمد ، شاید با پولهایم در اوشون فشم یک ویلای ۷ میلیارد تومانی می ساختم .
اگر من یک مدیر بودم؛ عکس بزرگ آقای خامنه ای و امام را در اتاقم نصب می کردم . این جمله معروف امام « خانواده های شهداء چشم و چراغ این مملکتند» را هم قاب می کردم و در اتاقم نصب می کردم . 
اگر من یک مدیر بودم؛ روزی ۱۰ تا کارتابل را امضاء می کردم . من آن قدر این کارتابل را دوست دارم که نگو . ورق بزن نامه را نگاه کن و به هر کسی که خواستی ارجاع کن ، همش رو هم می شود ۵ ثانیه .
اگر من یک مدیر بودم؛ محرم وصفر پیرهن مشکی می پوشیدم و از پول اداره هیئت راه می انداختم و خرجی می دادم . خودم هم یک گوشه می ایستادم و خیلی با کلاس سینه می زدم .
اگر من یک مدیر بودم؛ تمام کارهای مدیر قبلی را گند کاری نشان می دادم و هزار تا برنامه جدید معرفی می کردم . کی به کیه .
اگر من یک مدیر بودم؛ یک مشت دری وری را به اسم خط مشی ، می دادم قاب کنند و هر ۳۰ سانتی متر به ۳۰ سانتی متر روی دیوارهای اداره نصب کنند . نمی شود آدم مدیر باشد آنوقت خط مشی کیفیت نداشته باشد .
اگر من یک مدیر بودم؛ همه فامیلها و دوستانم را با خودم به اداره جدیدم می بردم . مهم نیست یک مینی بوس باشند یا یک اتوبوس یا یک قطار ، مهم این است که بنده های خدا گرسنه نمانند . 
اگر من یک مدیر بودم؛ استخر و سونا و جکوزی زیاد می رفتم . اصولاَ سونا و جکوزی برای شادابی پوست و جوان ماندن بسیار مفید است . البته خانم بچه ها هم باید از این نعمات خدادی استفاده کنند .
اگر من یک مدیر بودم؛ دستور می دادم برایم یک گوشی نوکیا مدل N۹۵ بخرند . دوربینش ۵ مگاپیسکل است . ضمناَ یک لب تاپ هم لازم است . البته من هنوز نمی دانم این دکمه خاموش و روشن لب تاپ کجای آن است . 
اگر من یک مدیر بودم؛ و به جلسه مهمی دعوت می شدم ، در طول جلسه فقط دو کلمه از دهانم خارج می شد . «به به ، به به خیلی ممنون» قرار نیست ما از کسی انتقاد کنیم یا نظر مخالفی داشته باشیم .
اگر من یک مدیر بودم؛ به دوستان و فامیلم که با من به اداره آمده اند هدیه و پاداش می دادم . بالاخره باید رسم فامیلی و رفاقت را به جا آورد .انواع وام بدون وثیقه ، زمین از دم قسطی در اقساط ۱۲۰ ساله و ماشین مجانی یا نهایتاَ از دم قسط ماهی ۱۰۰۰۰ تومان ، کمترین کاری است که یک مدیر می تواند بکند .
اگر من یک مدیر بودم؛ اتاقم در اداره بزرگترین اتاق بود . مهم نیست که در بعضی اتاق های اداره ۴ تا ۵ کارمند چپیده باشند ، مهم اتاق مدیر است که باید بزرگ باشد . بعلاوه یخچال(پر از خودنی و میوه – به هرحال ما ممکن است مهمان داشته باشیم) ، تلوزیون ، مبل راحتی و ...هم لازم است .
اگر من یک مدیر بودم؛ همه به من احترام می گذاشتند . بعضی ها از ترس ، بعضی برای چاپلوسی و تملق ، برخی برای گرفتن پست و امتیاز و ... . مهم نیست کسی به خود آدم احترام بگذارد مهم این است که همه به مدیر احترام می گذارند.
اگر من یک مدیر بودم؛ کلی مصاحبه می کردم . حرف حسابی زدن مهم نیست مهم این است که در مصاحبه ها طوری حرف بزنی که حتی خودت هم نفهمی چی داری می گی . عکس هم لازم است .عکس آقای خامنه ای باید پشت نما باشد ، خودکارم توی دستم و قیافه جانانه و ...
اگر من یک مدیر بودم؛ ده پانزده دست کت و شلوار داشتم . اگر مارک هاکوپیان باشد می دادم خیاط مارکش را در بیاورد . یکی دو دست هم کت و شلوار ایتالیایی ۸۰۰ هزار تومانی سفارش می دادم .البته یک کت احمدی نژادی هم لازم است .
اگر من یک مدیر بودم؛ ظهر ها در اداره جوجه کباب یا بختیاری می خوردم . خوب معده ما تحمل استانبولی کارمندی را ندارد . نوشابه هم فقط باواریا مارک هلندی ، انشاءالله که اضافه ای چیزی ندارد .
اگر من یک مدیر بودم؛ حتماَ یک منشی خوشگل استخدام می کردم . یک وقت فکر بدی نکنید ها ، چون مد است می گویم . بالاخره یک منشی خوشگل خیلی کارها از دستش بر می آید .
اگر من یک مدیر بودم؛ حتماَ سالی یک سفر حج عمره با خانواده می رفتم . دو سه سالی یکبار هم حج تمتع می رفتم . آدم مدیر باشد آن وقت حاجی نباشد .
اگر من یک مدیر بودم؛ خودم را با مد روز جلو می بردم . مثلاَ الآن که مد برنامه راهبردی و سند چشم انداز است از دور و بری ها اقلاَ چهار تا چیز یاد می گرفتم . لازم است .
اگر من یک مدیر بودم؛ هیچ کس از من گزارش عملکرد واقعی نمی خواست . هر کس هم که گزارش می خواست چهار تا دری وری به هم ور می کردم و به خوردش می دادم . اصلاَ چه معنی دارد ، کسی که مدیر است حتماَ موفق است . ما همیشه از برنامه جلوتریم .
اگر من یک مدیر بودم؛ هر جا را که به گند می کشیدم ، مرا به جای بزرگتر و بهتری می بردند . من چون مدیر بودم حق داشتم هر چند تا اداره و شرکت را که می خواستم ، به گند بکشم .
اگر من یک مدیر بودم؛ مهمترین کاری که در بدو ورودم به اداره جدید می کردم کلنگ زدن چهار پنج تا پروژه جدید مخصوصاُ مسجد اداره و افتتاح دو سه تا پروژه بود . اصلاَ مهم نیست که آن پروژه ها قبلاَ چند بار کلنگ خورده باشند یا افتتاح شده باشند . 
اگر من یک مدیر بودم؛ دستور می دادم برای اداره طرح جامع بنویسند . یک برنامه راهبردی هم لازم داریم . اگر قبلاَ نوشته شده باشد بدرد نمی خورد . طرح ها را هم می دادم پسر خاله ام بنویسد . خیلی با انصاف است ، برای یک طرح جامع فقط دومیلیارد و چهارصد میلیون تومان می گیرد .
اگر من یک مدیر بودم؛ هرجا فرصتی پیدا می کردم سخنرانی می کردم . بین حرفهایم هم به چند تا آیه و روایت اشاره می کردم . از مظلومیت ، عدالت و الگو بودن علی (ع) حرف می زدم . کلی از نظام مقدس جمهوری اسلامی تمجید می کردم و خودم را خدمت گذار مردم شریف معرفی می کردم .
اگر من یک مدیر بودم؛ از برخی کارمندانم مثل .... کار می کشیدم . آنهایی که بدرد بخور تر باشند را نردبان ترقی می کردم . البته حساب دوست و فامیل جدا است .
اگر من یک مدیر بودم؛ با بزرگان ، پولدارها و .. سرو سری داشتم . کلی رئیس بانک رفیق من بودند . کلی معامله می کردیم و خوب البته باید حق مدیریتمان را هم بگیریم .
اگر من یک مدیر بودم؛ با آبروی هر کسی که می خواستم ، بازی می کردم . اصلاَ برای اثبات قدرتم باید اول کاری چند نفر را له کنم . مقصر بودن یا نبودن فرقی ندارد .
اگر من یک مدیر بودم؛ توی اتاقم یک کتابخانه بزرگ درست می کردم وکلی کتاب در آن می گذاشتم . مدیر باید کتاب زیاد داشته باشد . خواندن یا نخواندن آنها مهم نیست . 
اگر من یک مدیر بودم؛ کلی اسرار این و آن را می دانستم . مدیر باید از دور و بری هایش آتو داشته باشد . اسرار خیلی جا ها بدرد می خورند. البته اگر کسی هم اسرار مرا بداند ، باید کلی هوایش را داشته باشم . 
اگر من یک مدیر بودم؛ هرجا که بازدید می رفتم اقلاَ ۵۰ نفر هم دنبال من راه می افتادند . مهم نبود که کارشناس و متخصص باشند یا یک مشت خر . تازه اگر خر باشند بهتر است ، بازدید بدون دردسر و سریع تمام می شود .
اگر من یک مدیر بودم؛ آینده بچه هایم تأمین می شد . دانشگاه خوب ، زندگی راحت ، کار از پیش تعیین شده ( بخوانید مدیریت از پیش تعیین شده ) و ...
اگر من یک مدیر بودم؛ در خانه دغدغه آب و برق و گاز و ... را نداشتم . یا پاچه خوارها تأمین می کردند یا به تدارکات اداره می گفتم تهیه کنند . چه اهمیتی دارد در شهری که یک کپسول گاز پیدا نمی شود من در خانه ام ۳ تا پر داشته باشم . پس مدیریت به چه دردی می خورد .
اگر من یک مدیر بودم؛ اگر خطری مشکلی چیزی پیش می آمد اول من را خبر می کردند . من هم زود خودم و بچه ها را از مهلکه نجات می دادم .
اگر من یک مدیر بودم؛ روز ۲۲ بهمن صف اول تظاهرات می رفتم و آن چنان شعار می دادم که همه رگ های گردنم را ببینند . ضمناَ یک چفیه هم می انداختم دور گردنم .
اگر من یک مدیر بودم؛ اسم پسرم را مهدی می گذاشتم ولی خوب در خانه اورا کیانوش صدا می زدم . اسم دخترم را هم ... .
اگر من یک مدیر بودم؛ اگر یک موقع جنگ می شد به بچه ها وفامیلم اجازه رفتن به جنگ را نمی دادم . البته خودم تا پشت جبهه می رفتم . نمی شود که نرفت .
اگر من یک مدیر بودم؛ می دادم چند تا بازی حسابی و آهنگ های توپ روی موبایلم بریزند . لازم می شود . یک وقتهایی بدجوری حوصله آدم سر می رود .
اگر من یک مدیر بودم؛ حتماَ برای پسر و دخترم بورس تحصیلی در دانشگاه های خارج را جور می کردم . این دوره و زمانه مدرک دکتری خیلی مهم است .
اگر من یک مدیر بودم؛ کلی برای ارتقاء ICT اداره هزینه می کردم . مثلاَ دستور می دادم همه مونیتور ها را دور بریزند و به جایش LCD بخرند .
اگر من یک مدیر بودم؛ یک پایم تهران بود یکی محل کارم . هر چه قدر هم بگویند مدیر پروازی نداریم ، نمی شود که! . مدیر تا پروازی نباشد که مدیر نمی شود .
اگر من یک مدیر بودم؛ حتماَ عضو ۲۰ تا هیئت مدیره بودم . چه حالی دارد عضو هیئت مدیره بودن ، صورت جلسه را می فرستند شما امضاء می کنید بعد هم چند میلیون تومان حق الزحمه برای شما واریز می شود ، به همین راحتی.
اگر من یک مدیر بودم؛ اصلاَ مهم نبود برای کاری که انتخاب می شوم تخصص داشته باشم . کار اقتصادی و بازرگانی و فرهنگی و ورزشی و ..... فرقی ندارند . بالاخره ما الکی که مدیر نشده ایم ، لابد از پس هر کاری بر می آییم.
اگر من یک مدیر بودم؛ مهمترین بخش اداره را روابط عمومی می دانستم . اصلاَ اگر همه واحد ها تعطیل باشند وجان مردم در خطر باشد فقط روابط عمومی فعال باشد کافی است . مهم این است که مردم من را ببینند و بشناسند .
اگر من یک مدیر بودم؛ هیچ اعتقادی به سیستم و جریان اطلاعات نداشتم . این حرفها همه اش کشک است . اگر سیستم باشد پس ما چکاره ایم .
اگر من یک مدیر بودم؛ هفته ای یک بخش نامه صادر می کردم . مطالبش مهم نیست . مهم این است که کارمند بفهمد مدیر دارد .
اگر من یک مدیر بودم؛ کلی کار ها می کردم که این جا نمی توانم بگویم . چه معنی دارد آدم کارهای ناموسی را جار بزند . آن وقت که دیگر ناموسی نمی شود . پس شرمنده ام .
اگر من یک مدیر بودم؛ خودم و کارمندانم اصل تکریم ارباب رجوع را سرلوحه کارمان قرار می دادیم . ضمناَ حق تکریم ارباب رجوع را هم دریافت می کردیم . مگر می شود کار یک نفر را راه انداخت و حق تکریم ارباب رجوع را نگرفت . تازه مردم فهیم ما هم از جان و دل حق تکریم ارباب رجوع را به ما می دهند ، زوری که نمی گیریم . 
اگر من یک مدیر بودم؛ روزی ۱۰ تا جلسه می گذاشتم ، با مدیرانم ، با کارمندانم ، با منشی ام ، با موبایلم ، با خودم ، با ... . بالاخره مدیر باید جلسه داشته باشد و موقع جلسه هم کسی نباید مزاحم بشود .
اگر من یک مدیر بودم؛ صبح ها ساعت ۵/۹ می رفتم سرکار ، کلی کلاس دارد . تازه اگر من سر وقت بروم سرکار، مردم از کجا بفهمند کی مدیر است و کی کارمند .
اگر من یک مدیر بودم؛ جواب سلام کسی را نمی دادم . چه معنی دارد کارمند جسارت کند جلو مدیرش سرش را بالا بیاورد .
اگر من یک مدیر بودم؛ حتماَ یک پروژه در اداره برای ******* کنار می گذاشتم . هم مد است و هم تضمین . نور علی نور .
اگر من یک مدیر بودم؛ خداوکیلی بیت المال را خانه شخصی نمی دانستم ، ولی چه کنم مدیر بودم وباید خرج می کردم . سکه هم می دادم ، مد است .
اگر من یک مدیر بودم؛ چند کلمه کلیدی طلبگی را هم یاد می گرفتم . توجیه ، کلاه شرعی ، ....خلاصه خیلی بدرد می خورد .
اگر من یک مدیر بودم؛ اصلاَ دروغ نمی گفتم ، مگر وقتی که مصلحت اقتضاء می کرد . مثلاَ اگر مصلحت اقتضاء می کرد که از صبح تا شب دروغ بگویم ، خوب از سر ناچاری باید می گفتم ولی بقیه وقتها اصلاَ دروغ نمی گفتم .
اگر من یک مدیر بودم؛ هرجا که منافع ایجاب می کرد حق و حقوق دیگران را ضایع می کردم . مدیریت است و قدرت .
اگر من یک مدیر بودم؛ در سفر های خارجی به همراهانم می گفتم : اگر روی میز تلخکی گذاشتند یا گوشت خوک و سگ به من خبر بدهید . اما نامرد ها نمی گفتند و من مجبور بودم بعد غذا ۷۰ بار استغفار کنم .
اگر من یک مدیر بودم؛ در مبحث گردشگری متخصص بودم بویژه در خارج از کشور . تصور کنید کسی ترکیه برود اما سری به سواحل زیبای آنتالیا نزند؟!!
اگر من یک مدیر بودم؛ اصلاَ زبان خارجی بلد نبودم . چه معنی دارد مدیر ایرانی به زبان اجنبی ها صحبت کند . مگر دیپلمات هامرده اند .
اگر من یک مدیر بودم؛ حتماَ یک باشگاه ورزشی راه می انداختم . شاید هم از یک تیم ورزشی حمایت می کردم . هیئت مدیره باشگاه ها که روی شاخش بود .
اگر من یک مدیر بودم؛ خودم و خانواده ام نه فیلم مستهجن می دیدیم و نه ماهواره . فقط فیلم های کامل زبان اصلی آن هم برای بهتر شدن زبان انگلیسی بچه ها .
اگر من یک مدیر بودم؛ هیچ وقت دنبال افزایش راندمان کارمندان نبودم . این حرف ها همه اش کشک است . کارمندها همینجوری هم جانشان دارد در می آید .
اگر من یک مدیر بودم؛ به کارمندانم پاداش می دادم البته بر اساس عدالت . مثلاَ به مدیرانم همینجوری در طول سال پنج شش میلیون تومان پاداش می دادم . به کارمندها هم فقط وقتی که کارشان ۱۰۰ میلیون تومان ارزش داشته باشد ، ۱۰۰ هزار تومان پاداش می دهم . کاملاَ بر اساس عدالت .
اگر من یک مدیر بودم؛ به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی اجازه نمی دادم بدون اطلاع و حضور من در اداره سؤاستفاده یا اختلاص کنند .با متخلفین هم به شدت برخورد می کردم .
اگر من یک مدیر بودم؛ مهمترین شعار کاریم را عدالت قرار می دادم . عدالت یعنی « آن چیزی که مدیر می گوید»
اگر من یک مدیر بودم؛ به احدالناسی اجازه باند بازی در اداره نمی دادم . در اداره فقط یک باند داریم آن هم باند من است ، همین وبس .
اگر من یک مدیر بودم؛ روی میزم یک قران نفیس می گذاشتم . البته به کسی نگویید که من بلد نیستم قرآن بخوانم . به مستخدم گفته ام هر روز آن را تمیز کند مبادا خدای ناکرده خاک رویش بنشیند .
اگر من یک مدیر بودم؛ همه جا می گفتم اگر فلان اداره را به من بسپارند درستش می کنم . ولی بعد از رفتن به آن اداره هیچ کار مثبتی نمی کردم تا مبادا کسی فکر کند که من دیگر نمی خواهم مدیر باشم .
اگر من یک مدیر بودم؛ تا می توانستم تفاهم نامه امضاء می کردم . کی به کی است . هر چه تفاهم نامه بیشتر عیار مدیر بالاتر .
اگر من یک مدیر بودم؛ ظاهراَ از یک جناح و حزب حمایت می کردم ولی در باطن دل همه را بدست می اوردم تا در هر دوره ای مدیر بمانم .
اگر من یک مدیر بودم؛ می دادم یک سنجاق سینه به شکل نقشه ایران از طلا درست کنند تا بزنم روی یقه کتم تا همه بدانند من چقدر وطن پرستم .
اگر من یک مدیر بودم؛ وقتی یک نامه چند صفحه ای را به من می دادند ، از هر صفحه زیر چند تا جمله را خط می کشیدم تا همه فکر کنند تمام نامه را خوانده ام . بعد هم ان را به اولین کارمند دم دست ارجاع می کردم .
اگر من یک مدیر بودم؛ یک مجله ای ، روزنامه ای ، فصل نامه ای بالاخره چیزی منتشر می کردم . محتوی آن مهم نیست ، آخر کلاس است .
اگر من یک مدیر بودم؛ بیشترین وقت کاریم را به لابی کردن و ایجاد آشناییهای جدید می گذراندم . نمایندگان مجلس ، وزراء سایر مدیران ، پولدارها ، متنفذین و ..... .مدیری که لابی بلد نباشد بهتر است بمیرد .
اگر من یک مدیر بودم؛ در اداره ۵۰۰ تا صندوق « ارتباط با مدیر عامل » نصب می کردم . نامه هایش را هم می دادن به مشتی کریم مستخدم تا به نان خشکی ها بفروشد و پولی گیرش بیاید .
اگر من یک مدیر بودم؛ سال یک دفعه دیدار عمومی با کارمندان می گذاشتم . تنها چیزی که در دیدار لازم نیست به آن پرداخته شود مشکلات کارمندی است .

اگر من یک مدیر بودم؛هر کاری برای مدیر ماندن لازم بود انجام می دادم ، نه آن کاری که وظائف شغلی من ایجاب می کرد . مدیر ماندن مهمتر است .
اگر من یک مدیر بودم؛ تنها اصل مدیر ماندن را همیشه رعایت می کردم
« نمازت را پشت سر علی(ع) بخوان ، غذایت را سر سفره معاویه بخور»
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت 0:8  توسط حاتم دهواری  | 

دکتر دهقانپور

انتخاب شایسته جناب آقای دکتر دهقانپور را به ریاست 

بیمارستان رازی سراوان تبریک عرص کرده وبرای ایشان

 توفیق خدمت برای مردم محروم سراوان را مینماییم


پرسنل جراحی مردان

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت 0:5  توسط حاتم دهواری  | 

درگیری های ستون فقرات در پرستاران



درگیری های ستون فقرات در پرستاران

با  افزایش سرعت هر چه ماشینی تر شدن زندگی طی دهه‌های اخیر، هم زمان فعالیت بدنی ما انسانها به همان میزان کاهش یافته است که این امر به نوبه خود هم راستا با افزایش اختلالات عضلانی اسکلتی در سراسر دنيا بوده است. 

درگیری های ستون فقرات در پرستاران

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نظام پرستاری، شاید افزایش اختلالات عضلانی اسکلتی هم یکی از عوامل اصلی ایجاد ناتوانی در انسانها به شمار آید  که در پرسنل و کارکنان بخش های مختلف کاری به میزان متفاوت خودنمایی کرده است اما در همه آنها در موارد بسیاری به کارافتادگی و پرداخت هزينه‌های درمانی سنگين منجر می شود و حائز اهميت فراوان است.

در میان اعضای مختلف بدن، ستون فقرات به عنوان محور اصلی بدن بسيار مهم و حساس بوده و در همه  فعاليت‌های روزمره  تحت فشارهای مکانيکی داخلی و خارجی قابل توجهی  قرار دارد  و از همين رو احتمال بروز درد به علت آسيب و صدمات ناشی از تروماها و ناشی از تکرار قرارگیری در وضعیت های غیر ارگونومیک در نواحی کمری و گردنی این ستون، از دیگر بخش های آن بسیار بیشتر است.

در گروه پزشکی، پرستاران  که خود ستون فقرات درمان محسوب می شوند، ستون فقرات شان به دور از این گونه آسیب ها نیست بلکه با توجه به سخت و ز یان آور بودن این شغل و نیاز شرايط شغلی  به مواردی مانند جابجايی بيماران و ایستادن های دراز مدت در شرايط  خاص، این گروه از همکاران را بیش از دیگر گروه های پزشکی در معرض خطر درگیری های ستون فقرات  قرار می دهد.

پژوهش های انجام شده در سالیان اخیر در ایران و دیگر کشورها  نشان از شیوع دردهای گردنی (50درصد)، دردهای پشتی (80درصد) و کمری (50درصد) دارد و  نواحی لگنی و ايلياک  (40درصد) است.

نکته بسیار جالب اینکه بین طول مدت متوسط ساعت انجام کار و شدت درگیری ها ارتباط معنی داری  وجود نداشته است که می تواند گویای این باشد که اگر فردی اصول ارگونومی شناخته شده کاری را رعایت کند با وجود طول مدت انجام کار بیشتر می تواند کمتر درگیر شود و با  توجه به شیوع  فراوان  درگیریهای «عضلانی- اسکلتی» در این گروه از کادر پزشکی با افزايش آگاهی و به کارگیری اصول ارگونومی  توسط پرستاران  می توان درصد درگیری آنان در این زمینه را کاهش داد و به حفظ  سلامت آنان کمک کرد و در نتیجه به بهبود شرايط کاری و  به خدمات دهی به بیماران  با حفظ سلامت این گروه از همکاران زحمتکش در درازمدت کمک قابل توجهی کرد.

چون شیوع فراوان کمردرد در پرستاران هم زمان با آغاز بکار آنان 50 درصد گزارش شده است و با توجه به نوع فعالیت  بدنی پرستاران هنگام مراقبت از بیماران  از میان مواردی که تأثیرات منفی زیادی در ستون فقرات آنها دارند می توان به ایستادن دراز مدت و بلند کردن ناصحیح بیماران و اجسام سنگین اشاره کرد.        

در ایستادن طولانی، وجود عضلات ضعیف ستون فقرات به خصوص نواحی «کمری- لگنی» و در مواردی شکم برآمده، از موارد فردی و رعایت نکردن اصول صحیح ایستادن و آغاز سیکل درد و درگیری از موارد اصلی قابل توجه محسوب می شوند.

رعایت اصول ارگونومی و آناتومیکی در بلند کردن اجسام و بیماران سنگین، اگر چه بسیار ساده به نظر می رسند اما در حفظ سلامت ستون فقرات بسیار موثر است.      

مطالعات نشان می دهد، میزان اطلاعات پرستاران از اصول علمی ارگونومی کاری خود در مقایسه با میزان به کارگیری این اصول، افت بسیار قابل توجهی (90 درصدی) را نشان می دهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 1:50  توسط حاتم دهواری  | 

بی انگیزگی


                                            بی انگیزگی      

بیمار میگه : سرده . توی راهرو ، که حکم همون سالن انتظار رو داره ، سرده .

رفته شکایت کرده ( دستش هم درد نکنه - کار درستی کرده )

سر پرستار به من میگه : تو باید گزارش می نوشتی که بیمار ها سردشونه !

حرصم گرفته بود . منم گفتم : مگه تو این بیمارستان کسی مسئول نیست بیاد کنترل کنه ببینه قسمتهای مختلف کم و کسری دارند یا نه ؟ من که مسئول سالن انتظار نیستم . تازه به اون چیزهای مهمتری که قبلا گزارش کردم ، ترتیب اثر داده نشد .

البته این رو هم بگم که بیمارها تا الان ، بارها و بارها به خاطر سرمای راهرو شکایت کرده اند - و کاملا هم حق دارند . 

راهروی مورد نظر هم مسیر عبور و مرور هست و مسئولین بیمارستان روزی هزار بار ازش عبور می کنند 

       بدترین اتفاق در یک سازمان اینه که                                          

 پرسنل ، از بهبود عملکرد و بهبود وضعیت نا امید بشوند                                      و از همه چیز صرف نظر کنند .   

 و به نظر من این اتفاقی هست که آرام ، آرام داره تو این بیمارستان روی میده .

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 1:29  توسط حاتم دهواری  | 

اگر من یک مدیر بودم


اگر من یک مدیر بودم

بسمه تعالی
اگر من یک مدیر بودم!!
اگر من یک مدیر بودم؛ تا ابد مدیر می ماندم . هر جا می رفتم مدیر می شدم . به غیر از مدیریت کار دیگری بلد نبودم.
اگر من یک مدیر بودم؛ حتماَ فامیل یک مدیر مهم دیگر بودم . یا پسرخاله اش بودم و یا نوه داماد عمه برادرزنش . به هر حال این مهم بود که من فامیل یک مدیر بودم و از حمایت او بهره مند می شدم . قاعدتاَ با سفارش او مدیر شده بودم و تا ابد به او وفادار می ماندم.
اگر من یک مدیر بودم؛ بیشترین حقوق را می گرفتم . هر جا می رفتم نفر اول لیست حقوقی بودم . خوب طبیعی است در کشور ما رده شغلی تعیین کننده میزان حقوق افراد است نه مواردی مثل تخصص ، تجربه و ...
اگر من یک مدیر بودم؛ حتماَ مدرک دکتری داشتم . مهم نبود که من اساساَ سواد دارم یا نه ، یا اینکه بلدم با کامپیوتر کار کنم ، یا با دیدن یک نمودار چه حالی به من دست می دهد ، مهم این است که من یک مدیر بودم و مدیر ها هم مدرک دکتری دارند . اگر هم نداشتم از یک دانشگاه آبکی می گرفتم یا بقیه را مجبور می کردم به بگویند آقای دکتر.
اگر من یک مدیر بودم؛ به کارمندانم می گفتنم مقاله بنویسند . به هر حال من که دکتری داشتم باید در جایی مقاله ای چیزی به چاپ می رساندم . متن سخنرانی هایم را هم باید برایم تنظیم می کردند . البته قبل از سخنرانی باید چند بار مرور می کردم تا تپق نزنم .
اگر من یک مدیر بودم؛ بهترین امکانات اداره ام در اختیار من بود . هر جا می رفتم بهترین خانه سازمانی ، شیک ترین ماشین و .... خلاصه هرچی چیز عالی بود در اختیار من قرار می گرفت .
اگر من یک مدیر بودم؛ زنم هم زن مدیر بود و بچه هایم هم بچه مدیر بودند . بهترین امکانات اداره ما در اختیار زن و فرزندانم بود .هرنوع امکانی که در اداره ما پیدا می شد.
اگر من یک مدیر بودم؛ سالی دو سه دفعه به کیش می رفتم . خوب در کیش سالی دو سه تا همایش برگزار می شه که من هم می تونستم تو یکی از آن ها شرکت کنم . این که راست کار ما باشه یا نباشه اصلاَ مهم نیست . زن و بچه هایم هم که حق دارند در کنار من باشند در این سفرها همراهیم می کردند .
اگر من یک مدیر بودم؛ سالی چند هفته به ویلای اختصاصی اداره در رامسر یا نوشهر می رفتم . به هرحال این امکانات اداره ما برای استفاده مدیران ایجاد شده و حیفه که بلا استفاده بمونه.
اگر من یک مدیر بودم؛ همیشه صف اول نماز جماعت می ایستادم . یا فقط وقتی نماز می رفتم که مدیر عامل هم به نماز می آمد .تکبیر هایم را غلیظ می گفتم . یک تسبیح و دو سه تا انگشتر هم لازم بود . خوب یقه هم باید همیشه بسته باشد تا کار کامل شود . اصولاَ در مملکت ما قیافه و ظاهر کار مهمترین چیز است .
اگر من یک مدیر بودم؛ پولدارها من و خانواده ام را زیاد دعوت می کردند . جای شما خالی ، عجب سفره هایی ، چه خانه هایی ، چه ویلاهایی!!
اگر من یک مدیر بودم؛ قاعدتاَ یا پدر زن یک آقازاده بودم یا عروسم آقازاده ، چه فرقی می کند آقازاده ، آقازاده است دیگر ، دختر و پسر ندارد .
اگر من یک مدیر بودم؛ سالی چند سفر خارجی می رفتم . دبی که روی شاخش بود با برو بچه ها، از اروپا و مالزی و ترکیه هم که نمی شود گذشت . بالاخره مدیر بودم دیگر ، نمی شود که آدم مدیر باشد و سفر خارج نرود .
اگر من یک مدیر بودم؛ پول زیادی دستم می آمد ، شاید با پولهایم در اوشون فشم یک ویلای ۷ میلیارد تومانی می ساختم .
اگر من یک مدیر بودم؛ عکس بزرگ آقای خامنه ای و امام را در اتاقم نصب می کردم . این جمله معروف امام « خانواده های شهداء چشم و چراغ این مملکتند» را هم قاب می کردم و در اتاقم نصب می کردم .
اگر من یک مدیر بودم؛ روزی ۱۰ تا کارتابل را امضاء می کردم . من آن قدر این کارتابل را دوست دارم که نگو . ورق بزن نامه را نگاه کن و به هر کسی که خواستی ارجاع کن ، همش رو هم می شود ۵ ثانیه .
اگر من یک مدیر بودم؛ محرم وصفر پیرهن مشکی می پوشیدم و از پول اداره هیئت راه می انداختم و خرجی می دادم . خودم هم یک گوشه می ایستادم و خیلی با کلاس سینه می زدم .
اگر من یک مدیر بودم؛ تمام کارهای مدیر قبلی را گند کاری نشان می دادم و هزار تا برنامه جدید معرفی می کردم . کی به کیه .
اگر من یک مدیر بودم؛ یک مشت دری وری را به اسم خط مشی ، می دادم قاب کنند و هر ۳۰ سانتی متر به ۳۰ سانتی متر روی دیوارهای اداره نصب کنند . نمی شود آدم مدیر باشد آنوقت خط مشی کیفیت نداشته باشد .
اگر من یک مدیر بودم؛ همه فامیلها و دوستانم را با خودم به اداره جدیدم می بردم . مهم نیست یک مینی بوس باشند یا یک اتوبوس یا یک قطار ، مهم این است که بنده های خدا گرسنه نمانند .
اگر من یک مدیر بودم؛ استخر و سونا و جکوزی زیاد می رفتم . اصولاَ سونا و جکوزی برای شادابی پوست و جوان ماندن بسیار مفید است . البته خانم بچه ها هم باید از این نعمات خدادی استفاده کنند .
اگر من یک مدیر بودم؛ دستور می دادم برایم یک گوشی نوکیا مدل N۹۵ بخرند . دوربینش ۵ مگاپیسکل است . ضمناَ یک لب تاپ هم لازم است . البته من هنوز نمی دانم این دکمه خاموش و روشن لب تاپ کجای آن است .
اگر من یک مدیر بودم؛ و به جلسه مهمی دعوت می شدم ، در طول جلسه فقط دو کلمه از دهانم خارج می شد . «به به ، به به خیلی ممنون» قرار نیست ما از کسی انتقاد کنیم یا نظر مخالفی داشته باشیم .
اگر من یک مدیر بودم؛ به دوستان و فامیلم که با من به اداره آمده اند هدیه و پاداش می دادم . بالاخره باید رسم فامیلی و رفاقت را به جا آورد .انواع وام بدون وثیقه ، زمین از دم قسطی در اقساط ۱۲۰ ساله و ماشین مجانی یا نهایتاَ از دم قسط ماهی ۱۰۰۰۰ تومان ، کمترین کاری است که یک مدیر می تواند بکند .
اگر من یک مدیر بودم؛ اتاقم در اداره بزرگترین اتاق بود . مهم نیست که در بعضی اتاق های اداره ۴ تا ۵ کارمند چپیده باشند ، مهم اتاق مدیر است که باید بزرگ باشد . بعلاوه یخچال(پر از خودنی و میوه – به هرحال ما ممکن است مهمان داشته باشیم) ، تلوزیون ، مبل راحتی و ...هم لازم است .
اگر من یک مدیر بودم؛ همه به من احترام می گذاشتند . بعضی ها از ترس ، بعضی برای چاپلوسی و تملق ، برخی برای گرفتن پست و امتیاز و ... . مهم نیست کسی به خود آدم احترام بگذارد مهم این است که همه به مدیر احترام می گذارند.
اگر من یک مدیر بودم؛ کلی مصاحبه می کردم . حرف حسابی زدن مهم نیست مهم این است که در مصاحبه ها طوری حرف بزنی که حتی خودت هم نفهمی چی داری می گی . عکس هم لازم است .عکس آقای خامنه ای باید پشت نما باشد ، خودکارم توی دستم و قیافه جانانه و ...
اگر من یک مدیر بودم؛ ده پانزده دست کت و شلوار داشتم . اگر مارک هاکوپیان باشد می دادم خیاط مارکش را در بیاورد . یکی دو دست هم کت و شلوار ایتالیایی ۸۰۰ هزار تومانی سفارش می دادم .البته یک کت احمدی نژادی هم لازم است .
اگر من یک مدیر بودم؛ ظهر ها در اداره جوجه کباب یا بختیاری می خوردم . خوب معده ما تحمل استانبولی کارمندی را ندارد . نوشابه هم فقط باواریا مارک هلندی ، انشاءالله که اضافه ای چیزی ندارد .
اگر من یک مدیر بودم؛ حتماَ یک منشی خوشگل استخدام می کردم . یک وقت فکر بدی نکنید ها ، چون مد است می گویم . بالاخره یک منشی خوشگل خیلی کارها از دستش بر می آید .
اگر من یک مدیر بودم؛ حتماَ سالی یک سفر حج عمره با خانواده می رفتم . دو سه سالی یکبار هم حج تمتع می رفتم . آدم مدیر باشد آن وقت حاجی نباشد .
اگر من یک مدیر بودم؛ خودم را با مد روز جلو می بردم . مثلاَ الآن که مد برنامه راهبردی و سند چشم انداز است از دور و بری ها اقلاَ چهار تا چیز یاد می گرفتم . لازم است .
اگر من یک مدیر بودم؛ هیچ کس از من گزارش عملکرد واقعی نمی خواست . هر کس هم که گزارش می خواست چهار تا دری وری به هم ور می کردم و به خوردش می دادم . اصلاَ چه معنی دارد ، کسی که مدیر است حتماَ موفق است . ما همیشه از برنامه جلوتریم .
اگر من یک مدیر بودم؛ هر جا را که به گند می کشیدم ، مرا به جای بزرگتر و بهتری می بردند . من چون مدیر بودم حق داشتم هر چند تا اداره و شرکت را که می خواستم ، به گند بکشم .
اگر من یک مدیر بودم؛ مهمترین کاری که در بدو ورودم به اداره جدید می کردم کلنگ زدن چهار پنج تا پروژه جدید مخصوصاُ مسجد اداره و افتتاح دو سه تا پروژه بود . اصلاَ مهم نیست که آن پروژه ها قبلاَ چند بار کلنگ خورده باشند یا افتتاح شده باشند .
اگر من یک مدیر بودم؛ دستور می دادم برای اداره طرح جامع بنویسند . یک برنامه راهبردی هم لازم داریم . اگر قبلاَ نوشته شده باشد بدرد نمی خورد . طرح ها را هم می دادم پسر خاله ام بنویسد . خیلی با انصاف است ، برای یک طرح جامع فقط دومیلیارد و چهارصد میلیون تومان می گیرد .
اگر من یک مدیر بودم؛ هرجا فرصتی پیدا می کردم سخنرانی می کردم . بین حرفهایم هم به چند تا آیه و روایت اشاره می کردم . از مظلومیت ، عدالت و الگو بودن علی (ع) حرف می زدم . کلی از نظام مقدس جمهوری اسلامی تمجید می کردم و خودم را خدمت گذار مردم شریف معرفی می کردم .
اگر من یک مدیر بودم؛ از برخی کارمندانم مثل .... کار می کشیدم . آنهایی که بدرد بخور تر باشند را نردبان ترقی می کردم . البته حساب دوست و فامیل جدا است .
اگر من یک مدیر بودم؛ با بزرگان ، پولدارها و .. سرو سری داشتم . کلی رئیس بانک رفیق من بودند . کلی معامله می کردیم و خوب البته باید حق مدیریتمان را هم بگیریم .
اگر من یک مدیر بودم؛ با آبروی هر کسی که می خواستم ، بازی می کردم . اصلاَ برای اثبات قدرتم باید اول کاری چند نفر را له کنم . مقصر بودن یا نبودن فرقی ندارد .
اگر من یک مدیر بودم؛ توی اتاقم یک کتابخانه بزرگ درست می کردم وکلی کتاب در آن می گذاشتم . مدیر باید کتاب زیاد داشته باشد . خواندن یا نخواندن آنها مهم نیست .
اگر من یک مدیر بودم؛ کلی اسرار این و آن را می دانستم . مدیر باید از دور و بری هایش آتو داشته باشد . اسرار خیلی جا ها بدرد می خورند. البته اگر کسی هم اسرار مرا بداند ، باید کلی هوایش را داشته باشم .
اگر من یک مدیر بودم؛ هرجا که بازدید می رفتم اقلاَ ۵۰ نفر هم دنبال من راه می افتادند . مهم نبود که کارشناس و متخصص باشند یا یک مشت خر . تازه اگر خر باشند بهتر است ، بازدید بدون دردسر و سریع تمام می شود .
اگر من یک مدیر بودم؛ آینده بچه هایم تأمین می شد . دانشگاه خوب ، زندگی راحت ، کار از پیش تعیین شده ( بخوانید مدیریت از پیش تعیین شده ) و ...
اگر من یک مدیر بودم؛ در خانه دغدغه آب و برق و گاز و ... را نداشتم . یا پاچه خوارها تأمین می کردند یا به تدارکات اداره می گفتم تهیه کنند . چه اهمیتی دارد در شهری که یک کپسول گاز پیدا نمی شود من در خانه ام ۳ تا پر داشته باشم . پس مدیریت به چه دردی می خورد .
اگر من یک مدیر بودم؛ اگر خطری مشکلی چیزی پیش می آمد اول من را خبر می کردند . من هم زود خودم و بچه ها را از مهلکه نجات می دادم .
اگر من یک مدیر بودم؛ روز ۲۲ بهمن صف اول تظاهرات می رفتم و آن چنان شعار می دادم که همه رگ های گردنم را ببینند . ضمناَ یک چفیه هم می انداختم دور گردنم .
اگر من یک مدیر بودم؛ اسم پسرم را مهدی می گذاشتم ولی خوب در خانه اورا کیانوش صدا می زدم . اسم دخترم را هم ... .
اگر من یک مدیر بودم؛ اگر یک موقع جنگ می شد به بچه ها وفامیلم اجازه رفتن به جنگ را نمی دادم . البته خودم تا پشت جبهه می رفتم . نمی شود که نرفت .
اگر من یک مدیر بودم؛ می دادم چند تا بازی حسابی و آهنگ های توپ روی موبایلم بریزند . لازم می شود . یک وقتهایی بدجوری حوصله آدم سر می رود .
اگر من یک مدیر بودم؛ حتماَ برای پسر و دخترم بورس تحصیلی در دانشگاه های خارج را جور می کردم . این دوره و زمانه مدرک دکتری خیلی مهم است .
اگر من یک مدیر بودم؛ کلی برای ارتقاء ICT اداره هزینه می کردم . مثلاَ دستور می دادم همه مونیتور ها را دور بریزند و به جایش LCD بخرند .
اگر من یک مدیر بودم؛ یک پایم تهران بود یکی محل کارم . هر چه قدر هم بگویند مدیر پروازی نداریم ، نمی شود که! . مدیر تا پروازی نباشد که مدیر نمی شود .
اگر من یک مدیر بودم؛ حتماَ عضو ۲۰ تا هیئت مدیره بودم . چه حالی دارد عضو هیئت مدیره بودن ، صورت جلسه را می فرستند شما امضاء می کنید بعد هم چند میلیون تومان حق الزحمه برای شما واریز می شود ، به همین راحتی.
اگر من یک مدیر بودم؛ اصلاَ مهم نبود برای کاری که انتخاب می شوم تخصص داشته باشم . کار اقتصادی و بازرگانی و فرهنگی و ورزشی و ..... فرقی ندارند . بالاخره ما الکی که مدیر نشده ایم ، لابد از پس هر کاری بر می آییم.
اگر من یک مدیر بودم؛ مهمترین بخش اداره را روابط عمومی می دانستم . اصلاَ اگر همه واحد ها تعطیل باشند وجان مردم در خطر باشد فقط روابط عمومی فعال باشد کافی است . مهم این است که مردم من را ببینند و بشناسند .
اگر من یک مدیر بودم؛ هیچ اعتقادی به سیستم و جریان اطلاعات نداشتم . این حرفها همه اش کشک است . اگر سیستم باشد پس ما چکاره ایم .
اگر من یک مدیر بودم؛ هفته ای یک بخش نامه صادر می کردم . مطالبش مهم نیست . مهم این است که کارمند بفهمد مدیر دارد .
اگر من یک مدیر بودم؛ کلی کار ها می کردم که این جا نمی توانم بگویم . چه معنی دارد آدم کارهای ناموسی را جار بزند . آن وقت که دیگر ناموسی نمی شود . پس شرمنده ام .
اگر من یک مدیر بودم؛ خودم و کارمندانم اصل تکریم ارباب رجوع را سرلوحه کارمان قرار می دادیم . ضمناَ حق تکریم ارباب رجوع را هم دریافت می کردیم . مگر می شود کار یک نفر را راه انداخت و حق تکریم ارباب رجوع را نگرفت . تازه مردم فهیم ما هم از جان و دل حق تکریم ارباب رجوع را به ما می دهند ، زوری که نمی گیریم .
اگر من یک مدیر بودم؛ روزی ۱۰ تا جلسه می گذاشتم ، با مدیرانم ، با کارمندانم ، با منشی ام ، با موبایلم ، با خودم ، با ... . بالاخره مدیر باید جلسه داشته باشد و موقع جلسه هم کسی نباید مزاحم بشود .
اگر من یک مدیر بودم؛ صبح ها ساعت ۵/۹ می رفتم سرکار ، کلی کلاس دارد . تازه اگر من سر وقت بروم سرکار، مردم از کجا بفهمند کی مدیر است و کی کارمند .
اگر من یک مدیر بودم؛ جواب سلام کسی را نمی دادم . چه معنی دارد کارمند جسارت کند جلو مدیرش سرش را بالا بیاورد .
اگر من یک مدیر بودم؛ حتماَ یک پروژه در اداره برای ******* کنار می گذاشتم . هم مد است و هم تضمین . نور علی نور .
اگر من یک مدیر بودم؛ خداوکیلی بیت المال را خانه شخصی نمی دانستم ، ولی چه کنم مدیر بودم وباید خرج می کردم . سکه هم می دادم ، مد است .
اگر من یک مدیر بودم؛ چند کلمه کلیدی طلبگی را هم یاد می گرفتم . توجیه ، کلاه شرعی ، ....خلاصه خیلی بدرد می خورد .
اگر من یک مدیر بودم؛ اصلاَ دروغ نمی گفتم ، مگر وقتی که مصلحت اقتضاء می کرد . مثلاَ اگر مصلحت اقتضاء می کرد که از صبح تا شب دروغ بگویم ، خوب از سر ناچاری باید می گفتم ولی بقیه وقتها اصلاَ دروغ نمی گفتم .
اگر من یک مدیر بودم؛ هرجا که منافع ایجاب می کرد حق و حقوق دیگران را ضایع می کردم . مدیریت است و قدرت .
اگر من یک مدیر بودم؛ در سفر های خارجی به همراهانم می گفتم : اگر روی میز تلخکی گذاشتند یا گوشت خوک و سگ به من خبر بدهید . اما نامرد ها نمی گفتند و من مجبور بودم بعد غذا ۷۰ بار استغفار کنم .
اگر من یک مدیر بودم؛ در مبحث گردشگری متخصص بودم بویژه در خارج از کشور . تصور کنید کسی ترکیه برود اما سری به سواحل زیبای آنتالیا نزند؟!!
اگر من یک مدیر بودم؛ اصلاَ زبان خارجی بلد نبودم . چه معنی دارد مدیر ایرانی به زبان اجنبی ها صحبت کند . مگر دیپلمات هامرده اند .
اگر من یک مدیر بودم؛ حتماَ یک باشگاه ورزشی راه می انداختم . شاید هم از یک تیم ورزشی حمایت می کردم . هیئت مدیره باشگاه ها که روی شاخش بود .
اگر من یک مدیر بودم؛ خودم و خانواده ام نه فیلم مستهجن می دیدیم و نه ماهواره . فقط فیلم های کامل زبان اصلی آن هم برای بهتر شدن زبان انگلیسی بچه ها .
اگر من یک مدیر بودم؛ هیچ وقت دنبال افزایش راندمان کارمندان نبودم . این حرف ها همه اش کشک است . کارمندها همینجوری هم جانشان دارد در می آید .
اگر من یک مدیر بودم؛ به کارمندانم پاداش می دادم البته بر اساس عدالت . مثلاَ به مدیرانم همینجوری در طول سال پنج شش میلیون تومان پاداش می دادم . به کارمندها هم فقط وقتی که کارشان ۱۰۰ میلیون تومان ارزش داشته باشد ، ۱۰۰ هزار تومان پاداش می دهم . کاملاَ بر اساس عدالت .
اگر من یک مدیر بودم؛ به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی اجازه نمی دادم بدون اطلاع و حضور من در اداره سؤاستفاده یا اختلاص کنند .با متخلفین هم به شدت برخورد می کردم .
اگر من یک مدیر بودم؛ مهمترین شعار کاریم را عدالت قرار می دادم . عدالت یعنی « آن چیزی که مدیر می گوید»
اگر من یک مدیر بودم؛ به احدالناسی اجازه باند بازی در اداره نمی دادم . در اداره فقط یک باند داریم آن هم باند من است ، همین وبس .
اگر من یک مدیر بودم؛ روی میزم یک قران نفیس می گذاشتم . البته به کسی نگویید که من بلد نیستم قرآن بخوانم . به مستخدم گفته ام هر روز آن را تمیز کند مبادا خدای ناکرده خاک رویش بنشیند .
اگر من یک مدیر بودم؛ همه جا می گفتم اگر فلان اداره را به من بسپارند درستش می کنم . ولی بعد از رفتن به آن اداره هیچ کار مثبتی نمی کردم تا مبادا کسی فکر کند که من دیگر نمی خواهم مدیر باشم .
اگر من یک مدیر بودم؛ تا می توانستم تفاهم نامه امضاء می کردم . کی به کی است . هر چه تفاهم نامه بیشتر عیار مدیر بالاتر .
اگر من یک مدیر بودم؛ ظاهراَ از یک جناح و حزب حمایت می کردم ولی در باطن دل همه را بدست می اوردم تا در هر دوره ای مدیر بمانم .
اگر من یک مدیر بودم؛ می دادم یک سنجاق سینه به شکل نقشه ایران از طلا درست کنند تا بزنم روی یقه کتم تا همه بدانند من چقدر وطن پرستم .
اگر من یک مدیر بودم؛ وقتی یک نامه چند صفحه ای را به من می دادند ، از هر صفحه زیر چند تا جمله را خط می کشیدم تا همه فکر کنند تمام نامه را خوانده ام . بعد هم ان را به اولین کارمند دم دست ارجاع می کردم .
اگر من یک مدیر بودم؛ یک مجله ای ، روزنامه ای ، فصل نامه ای بالاخره چیزی منتشر می کردم . محتوی آن مهم نیست ، آخر کلاس است .
اگر من یک مدیر بودم؛ بیشترین وقت کاریم را به لابی کردن و ایجاد آشناییهای جدید می گذراندم . نمایندگان مجلس ، وزراء سایر مدیران ، پولدارها ، متنفذین و ..... .مدیری که لابی بلد نباشد بهتر است بمیرد .
اگر من یک مدیر بودم؛ در اداره ۵۰۰ تا صندوق « ارتباط با مدیر عامل » نصب می کردم . نامه هایش را هم می دادن به مشتی کریم مستخدم تا به نان خشکی ها بفروشد و پولی گیرش بیاید .
اگر من یک مدیر بودم؛ سال یک دفعه دیدار عمومی با کارمندان می گذاشتم . تنها چیزی که در دیدار لازم نیست به آن پرداخته شود مشکلات کارمندی است .

اگر من یک مدیر بودم؛هر کاری برای مدیر ماندن لازم بود انجام می دادم ، نه آن کاری که وظائف شغلی من ایجاب می کرد . مدیر ماندن مهمتر است .
اگر من یک مدیر بودم؛ تنها اصل مدیر ماندن را همیشه رعایت می کردم
« نمازت را پشت سر علی(ع) بخوان ، غذایت را سر سفره معاویه بخور»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392ساعت 1:49  توسط حاتم دهواری  | 

انديشه پاك


اندیشه پاک
همه روز روزه بودن، همه شب نماز کردن
همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن
ز مدینه تا به مکه، به برهنه پای رفتن
دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن
به معابد و مساجد، همه اعتکاف جستن
ز مناهی و ملاهی، همه احتراز کردن
شب جمعه‌ها نخفتن، به خدای راز گفتن
ز وجود بی‌نیازش، طلب نیاز کردن
به خدا قسم که آن‌را، ثمر آن قدر نباشد
که به روی ناامیدی در بسته باز کردن
شیخ بهایی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392ساعت 0:22  توسط حاتم دهواری  | 

روزه داری در افراد دیابتی


روزه داری در افراد دیابتی‬



همیشه به یاد داشته باشید که روزه داری در ماه مبارک رمضان برای برخی افراد دیابتی مانند افرادیکه دچارعوارض ناشی از دیابت هستند از جمله آسیب به چشمها،‬ ‫کلیه یا سیستم عصبی در دست و پا ‬می تواند خطر آفرین باشد و لازم است که این افراد در این رابطه با پزشک خود مشورت کنند. ‫البته اگر مایلید اطلاعات کاملی در رابطه با واجب نبودن روزه در شرایط خاص بدست‬ ‫بیاورید باید با رهبران مذهبی خود مشورت کنید.‬

‫به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، در طول دوران روزه داری تغییرات و اتفاقاتی برای بدن‬ ‫شما روی می دهدکه تغییرات ایجاد شده در بدن شما در طول دوران روزه داری به مدت‬ ‫روزه های پیاپی بستگی دارد. معموالً بدن شما پس از حدود ۸ ساعت‬ ‫از مصرف آخرین وعده غذایی وارد حالت روزه داری می شود.

بدن‬ ‫شما ابتدا منابع ذخیره شده گلوکز یا قند را مصرف می کند و پس از‬ ‫آن در طول دوره روزه داری چربی بدن تجزیه شده و به عنوان منبع‬ ‫بعدی انرژی مورد استفاده قرار خواهد گرفت.

استفاده از چربی ذخیره‬ ‫شده در بدن به عنوان منبع انرژی می تواند در درازمدت باعث کاهش‬ ‫سطح کلسترول خون و فشار خون شده و وزن شما را نیز کاهش دهد.‬

‫از دست دادن وزن، خصوصاً اگر اضافه وزن داشته باشید می تواند به‬ ‫کنترل بهتر دیابت منجر شود. با این حال، روزه داری نباید به عنوان‬ ‫روشی برای کاهش وزن در درازمدت به کار رود.‬

‫اگر قصد دارید روزه بگیرید و به دیابت مبتلا هستید،‫بسیار اهمیت دارد که پیش از هرگونه اقدامی با گروه درمانی‬ ‫دیابت خود مشورت نمایید. آنها مطالعاتی درباره چگونگی کنترل‬ ‫مناسب دیابت در طول دوره روزه داری در اختیار شما قرار خواهند‬ ‫داد.‬

منظور ما در این مقاله از روزه چیست؟‬

‫روزه یکی از جنبه های مهم معنوی بسیاری از ادیان مانند اسلام،‬ ‫مذهب هندو و یهودیت است. علاوه بر پرهیز از مصرف مواد غذایی‬ ‫(و گاهی نوشیدنی)، معمولا روزه زمانی برای دعا، تامل و تزکیه نفس‬ ‫است. این فرصتی برای افراد است تا با تمرین خویشتنداری و ایجاد‬ ‫تغییر در رژیم غذایی، روش زندگی سالم تری در پیش بگیرند.‬

‫چه کسانی روزه می گیرند؟‬

‫بسته به مذهب، روزه داری دوره های زمانی متفاوتی دارد. در مذهب‬ ‫هندو و یهودیت روزهایی بطور تکی و منفرد برای روزه داری وجود‬ ‫دارد. با این حال، ماه اسلامی رمضان یکی از طوالنی ترین دوره های‬ ‫روزه داری است، که در آن بر همه مسلمانانی که سلامت هستند‬ ‫واجب می شود از طلوع تا غروب خورشید روزه دار باشند.‬

برای گروه های خاصی از افراد و در برخی شرایط خاص، روزه گرفتن‬ ‫واجب نیست. برای مثال:‬

• کودکان (زیر سن بلوغ)‬
‫• افراد مسن‬
• افراد بیمار‬
• افراد دارای مشکالت یادگیری‬
• افراد در سفر‬ ‫• زنان باردار، زنانی که در دوران شیردهی یا قاعدگی هستند‬
‫• هر فردی که با روزه گرفتن سالمت خود را به خطر می اندازد، مانند‬ ‫افرادیکه برای کنترل بیماری دیابت خود باید انسولین تزریق کنند.‬

‫تغییر در رژیم غذایی‬

‫در طول دوره روزه داری، الگوی تغذیه شما می تواند با حالت عادی‬ ‫بسیار تفاوت داشته باشد. با این وجود، بسیار اهمیت دارد که شرایطی‬ ‫متعادل برای تغذیه در نظر بگیرید، و همه انواع غذاها از گروه های‬ ‫مختلف غذایی را مصرف نمایید و در مصرف آنها افراط نکنید. در دین‬ ‫اسالم، مواد غذایی با رابطه بین فرد و خدا ارتباط دارد.‬

اگر مبتال به دیابت هستید و روزه می گیرید، فکر خوبی است اگر‬ ‫پیش از آغاز روزه غذاهایی مصرف کنید که آهسته تر جذب بدن می‬ ‫شوند (یعنی شاخص گلیسمیک پایین تری دارند)، مانند برنج باسماتی،‬ ‫نان پیتا، چاپاتی و دلا عدس. انتخاب این نوع از مواد غذایی به شما‬ ‫کمک می کند تا سیر شوید و بتوانید سطح گلوکز خون را در طول‬ ‫روزه متعادل تر نگه دارید. میوه جات، سبزیجات و ساالد نیز باید در‬ ‫برنامه غذایی قرار بگیرند.‬

‫روزه گرفتن و دیابت‬

علائم بالا بودن میزان قند خون عبارتست از‬ ‫احساس تشنگی بیش از حد، بیشتر شدن مقدار ادرار ویا خستگی‬ ‫بیش از حد.‬

اگر میزان قند خون شما بالا ماند و شما با این علائم روبرو شدید، با‬ ‫گروه درمانی خود مشورت کنید.

‫پیش از اقدام به روزه گرفتن، گروه مداوای دیابت شما می توانند‬ ‫درباره نحوه مصرف داروهایتان و چگونگی کنترل دیابت اطالعاتی‬ ‫در اختیارتان قرار دهند. برای مثال آنها می توانند به شما بگویند که‬ ‫چگونه ساعت، نوع و مقدار داروی خود را تغییر دهید تا اطمینان‬ ‫حاصل کنید که سطح قند خون شما کنترل می شود.‬

‫وقتی قصد دارید روزه خود را باز کنید، فقط مقدار اندکی غذاهای‬ ‫حاوی قند و چربی، مانند شیرینی هندی، کیک، ساموسه و پوری‬ ‫مصرف کنید، زیرا مقدار زیادی از این نوع مواد غذایی می تواند‬ ‫باعث بالا رفتن وزن شما شود.

در پخت و پز از مقدار کمتری روغن‬ ‫استفاده کنید و سعی کنید برای پختن غذاها از روش کبابی، تنوری یا‬ ‫تفت دادن بدون روغن با استفاده از ماهیتابه تفلون استفاده نمایید.

‬علاوه بر این، مقدار زیادی نوشیدنی بدون قند و بدون کافئین بنوشید‬ ‫تا از کم شدن میزان آب در بدن جلوگیری نمایید، مانند نوشابه های‬ ‫گازدار، معجون، آب میوه، آب یا نوشیدنی های دارای شیر.‬

اگر به نوشیدنی های شیرین عالقه دارید در اینصورت به جای قند از‬ ‫شیرین کننده ها استفاده کنید.‬

‫خلاصه‬

‫• اگر قصد دارید روزه بگیرید با گروه درمانی خود مشورت نمایید.‬

• میزان قند خون خود را بیشتر چک کنید.‬

• یک رژیم غذایی متنوع و متعادل را ادامه دهید.‬

• بیشتر از غذاهایی استفاده کنید که آهسته تر جذب بدن می شوند،‬ ‫یعنی که شاخص گلیسمیک پایین تری دارند.‬

• سعی کنید از غذاهایی که حاوی قند و چربی زیاد هستند استفاده‬ ‫نکنید.

• وقتی روزه را باز می کنید، حتما مقدار زیادی نوشیدنی بدون قند و‬ ‫بدون کافئین بنوشید تا از کم شدن آب بدن جلوگیری نمایید.

موارد دیگری که باید به خاطر داشته باشید‬

‫اگر تصمیم به روزه گرفتن دارید، بسیار اهمیت دارد که قند خون را‬ ‫بیشتر چک کنید زیرا امکان دارد قند خون شما بسیار پایین بیاید (به‬ ‫نام عارضه کم بودن قند خون یا هایپوگلیسمی یا هایپو نیز شناخته‬ ‫می شود)، خصوصا اگر حال شما مساعد نباشد و یا تحت مداوا با‬ ‫انسولین یا سایر داروهای مخصوص دیابت باشید در این باره با‬ ‫گروه معالجه دیابت خود مشورت نمایید.

اگر با نشانه های عارضه‬ ‫کم بودن قند خون روبرو شدید، مانند حالت لرزش و تشنج، تعریق‬ ‫و گیجی، باید فوراً روزه خود را بشکنید و مداوای معمول عارضه کم‬ ‫بودن قند خون را انجام دهید، مانند مصرف قرصهای قند، نوشیدنی‬ ‫شیرین یا ‪ ،GlucoGel‬به همراه خوراک سبک مانند ساندویچ یا یک‬ ‫وعده خوراک حاوی غالت.

اگر مجبور هستید به هر دلیلی روزه خود‬ ‫را بشکنید، در آن روز طبق معمول همیشه وعده های غذایی خود را‬ ‫مصرف کنید و پس از آن در صورتیکه قادر باشید می توانید روزه ای‬ ‫را که شکسته اید در تاریخ دیگری تکرار کنید و یا به جای آن وعده‬ ‫های غذایی در اختیار افراد مستحق قرار دهید.‬

اگر به دیابت نوع ۱ مبتال هستید، این خطر وجود دارد که سطح‬ ‫قند خون شما بسیار بالا برود (که با نام عارضه پر قندی خون یا‬ ‫هایپرگلیسمی نیز شناخته می شود) .

زمانی که میزان قند خون برای چند ساعتی بالا باقی میماند دهیدراتاسیون و سایر مشکلات بروز می کند.

بعلاوه حتی هایپرگلیسمی ملایم قادر به آسیب مغز ، کلیه و شریانها می باشد. زمانی که هایپرگلیسمی با حضور کتون در ادرار همراه شود نیاز به توجه سریع و مراقبت پزشکی دارد.

حاتم دهواري

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1392ساعت 4:3  توسط حاتم دهواری  | 

تالاسمی چیست؟


تالاسمی چیست؟



تالاسمی:
تالاسمی به گروهی از اختلالات ژنتیکی خون اطلاق می گردد. برای فهم تأثیر تالاسمی بر بدن انسان ابتدا شما باید اطلاعاتی راجع به نحوه ساخت خون کسب کنید.
هموگلوبین جزء انتقال دهنده اکسیژن در سلولهای قرمز خونی می باشد.. هموگلوبین شامل دو پروتئین مختلف به نام آلفا و بتا می باشد.
اگر بدن توانایی تولید کافی از هر نوع پروتئین را نداشته باشد، سلولهای خونی بطور کامل شکل نگرفته توانایی انتقال اکسیژن کافی را ندارند و نتیجه یک نوع کم خونی است که در طفولیت آغاز شده و تا پایان عمر به طول می انجامد.

هر چند تالاسمی یک اختلال منفرد نیست اما یک گروه اختلالات از طرق مشابه بدن انسان را درگیر می نمایند، درک تفاوت بین گونه های مختلف تالاسمی مهم است.

تالاسمی آلفا:

افرادی که در آنها هموگلوبین به میزان کافی پروتئین آلفا نمی کند به تالاسمی آلفا مبتلا می گردند. تالاسمی آلفا به طور شایع در آفریقا، خاورمیانه، هند، آسیای جنوبی، جنوب چین و نواحی مدیترانه یافت می شود.

۴ گونه تالاسمی آلفا وجود دارد که با توجه به اثرات آنها بر بدن از خفیف تا شدید تقسیم بندی می شود.

مرحله حامل خاموش:


در این مرحله عموماً فرد سالم است زیرا کمبود بسیار کم پروتئین آلفا بر عملکرد هموگلوبین تأثیر نمی گذارد.
به علت تشخیص مشکل، این مرحله حامل خاموش نامیده می شود . هنگامی که فرد به ظاهر طبیعی صاحب یک فرزند با هموگلوبین H  یا صفت تالاسمی آلفا می گردد، مرحله حامل خاموش تشخیص داده می شود.

Hemoglobin Constant Spring ( هموگلوبین کنستانت اسپرینگ ):


یک فرم غیر معمول از مرحله حامل خاموش که به واسطه جهش در هموگلوبین آلفا رخ می دهد.علت نامگذاری بدین صورت، کشف این موضوع در منطقه ای در جامائیکا به نام Constant Spring ( کنستانت اسپرینگ ) می باشد. همانند مرحله خاموش فرد هیچ گونه مشکلی را تجربه نمی کند.

صفت تالاسمی آلفا یا تالاسمی آلفا خفیف:

در این مرحله کمبود پروتئین آلفا بیشتر است. بیماران در این مرحله سلول های قرمز خونی کمتر و کوچکتری دارند، اگر چه بسیار از بیماران علائمی از بیماری را تجربه نمی نمایند.پزشکان اغلب تالاسمی آلفا خفیف را با کم خونی فقر آهن اشتباه نموده و برای بیماران آهن تجویز می نمایند. آهن هبچ تأثیری بر درمان کم خونی تالاسمی آلفا ندارد.

بیماری هموگلوبین H:

در این مرحله، کمبود پروتئین آلفا به حدی است که منجر به کم خونی شدید و بروز مشکلاتی نظیر طحال بزرگ ، تغییرات استخوانی و خستگی می گردد. نامگذاری به علت هموگلوبین

 H

غیر طبیعی است که سلول های قرمز خون را تخریب می نماید.Hemoglobin H- Constant Spring ( هموگلوبین H- کنستانت اسپرینگ ):
این حالت بسیار شدیدتر از بیماری هموگلوبینH  می باشد. بیماران دراین مرحله، از کم خونی شدید، بزرگی طحال و عفونت های ویروسی رنج می برند.Hemozygous

H- Constant Spring ( هموزیگوس H- کنستانت اسپرینگ ):
این حالت یک نوع از Hemoglobin H _ Constant Spring است. هنگامی که دو فرد حامل Constant Spring ژن ها را به فرزند منتقل سازند این نوع بیماری بروز می نماید. این حالت عموماً خفیف تر از Hemoglobin H _ Constant Spring و تقریباً مشابه بیماری هموگلوبین H می باشد.

هیدروپس جنینی یا تالاسمی آلفای ماژور( تالاسمی آلفای بزرگ):
در این حالت در بررسی DNA فرد، ژن های آلفا وجود ندارند. این اختلال باعث می شود گلوبین گامای تولیدی در جنین یک هموگلوبین غیر طبیعی بارت(Barts) ایجاد نماید. بسیاری از این بیماران قبل یا در فاصله کوتاهی بعد از تولد می میرند. در موارد بسیار نادری که بیماری قبل از تولد تشخیص داده می شود، تزریق خون داخل رحمی منجر به تولد کودکی با هیدروپس جنینی می گردد. این نوزاد در سراسر زندگی خود به تزریق خون و مراقبت های پزشکی نیازمندند.تالاسمی بتا:
در افرادی که هموگلوبین پروتئین بتا کافی تولید نمی کند ایجاد می گردد . این بیماری در مردم نواحی مدیترانه نظیر یونان و ایتالیا ، ایران، شبه جزیره عرب، آفریقا ، جنوب آسیا و جنوب چین یافت میشود.

سه گونه تالاسمی بتا وجود دارد که با توجه به اثرات آنها بدن از خفیف تا شدید تقسیم بندی می شوند.

تالاسمی مینور یا صفت تالاسمی:

در این حالت کمبود پروتئین به حدی نیست که باعث اختلال در عملکرد هموگلوبین گردد. یک فرد با این بیماری حامل صفت ژنتیکی تالاسمی می باشد. این فرد به جز یک کم خونی خفیف در برخی موارد، مشکل دیگری را تجربه نخواهد کرد. همانند تالاسمی آلفای خفیف، پزشکان اغلب سلولهای قرمز خونی فرد مبتلا به تالاسمی بتا مینور را به عنوان علامتی از کم خونی فقر آهن با تجویز نادرست مکمل آهن درمان می نمایند.

تالاسمی بینابینی:
در این حالت کمبود پروتئین بتا در هموگلوبین به اندازه ای است که منجر به کم خونی نسبتاً شدید و اختلالات قابل ملاحظه ای در سلامت فرد نظیر بدفرمی های استخوانی و بزرگی طحال می گردد. در این مرحله طیف وسیعی از علائم وجود دارد. تفاوت کم بین علائم تالاسمی بینا بینی و فرم شدیدتر ( تالاسمی ماژور ) یا تالاسمی بزرگ می تواند گیج کننده باشد.

بدلیل وابستگی بیمار به تزریق خون، فرد را در گروه تالاسمی ماژور قرار می دهند. بیماران مبتلا به تالاسمی بینابینی برای بهبود کیفیت زندگی و نه برای نجات یافتن، به تزریق خون نیازمند می باشند.

تالاسمی ماژور یا کم خونی Cooley’s Anemia ( تالاسمی بزرگ ):

این مرحله شدیرترین فرم تالاسمی بتا می باشد که کمبود شدید پروتئین بتا در هموگلوبین منجر به یک کم خونی تهدید کننده حیات می شود و فرد به انتقال خون منظم و مراقبت های طبی فراوانی نیازمند می گردد.
انتقال خون مکرر در طول عمر منجر به تجمع بیش از حد آهن می گردد که باید توسط تجویز عوامل Chelator ( کمک کننده در دفع )جهت جلوگیری از مرگ و نارسایی ارگان ها درمان شوند.

دیگر اشکال تالاسمی:


به جز تالاسمی آلفا و بتا، اختلالات وابسته دیگری وجود دارند که به علت وجود ژن های غیر طبیعی در کنار ژن های آلفا و بتا و یا جهش ژنی رخ می دهند.
هموگلوبینE  یکی از شایعترین هموگلوبین های غیر طبیعی می باشد و اغلب در مردم آسیای جنوب شرقی نظیر کامبوج و تایلند دیده می شود. هنگامی که با تالاسمی بتا همراه شود ایجاد بیماری بتا تالاسمی E می نماید. یک کم خونی نسبتاً شدید که علائم مشابه با تالاسمی بتا بینابینی دارد.

بتا تالاسمی داسی شکل:
این حالت به علت وجود همزمان تالاسمی بتا و هموگلوبین S ( هموگلوبین غیر طبیعی که در بیماران کم خونی داسی شکل دیده می شود). این بیماری به طور شایع در نواحی مدیترانه ای نظیر ایتالیا، یونان و ترکیه دیده می شود.
شدت بیماری به میزان تولید گلوبین بتا طبیعی توسط ژن بتا بستگی دارد.

هنگامی که ژن بتا گلوبین بتا تولید ننماید، شرایطی مشابه با کم خونی داسی شکل ایجاد می گردد. هرچه گلوبین بتای بیشتری توسط ژن بتا تولید شود، شدت بیماری کاهش می یابد.

درمان تالاسمی:


انتقال خون:  شایعترین درمان برای تمامی اشکال تالاسمی تزریق سلول های قرمز خونی است. این تزریق خون برای فراهم آوردن مقادیری از سلول های قرمز خونی سالم و هموگلوبین طبیعی که قادر به انتقال اکسیژن باشد، ضروری است.
در صورتی که بیمار تالاسمیک در گذشته به اندازه کافی خون دریافت نکرده باشد.، لازم است جهت بهبود کیفیت زندگی وی ، دفعات تزریق خون افزایش یابد. امروزه بسیاری از بیماران تالاسمی ماژور در هر ۲ یا ۳ هفته خون دریافت می نمایند، مقداری معادل Pint 52 خون در یک سال . ( Pint معادل واحد تزریق مایع تقریباً برابر ۴۷۳ میلی لیتر است).

افزایش بیش از حد آهن:

در بدن راه طبیعی جهت حذف آهن وجود ندارد، بنابراین آهن موجود در خون تزریق شده در بدن انباشته و وضعیتی را به نام Iron Overlood ( افزایش غیر طبیعی آهن) ایجاد می نماید. آهن مازاد برای بافت ها و ارگان های بدن به ویژه قلب و کبد سمی است و منجر به مرگ زودرس و یا نارسایی ارگان ها در فرد بیمار می شود.

:Chelation Therapy
برای کمک به دفع آهن اضافی، بیمار تحت درمان سخت و دردناک با دارویی به نام دسفرالDesferal ) قرار می گیرد. دارو از طریق یک سوزن متصل به پمپ و زیر پوست ناحیه معده یا پاها تزریق می گردد. تزریق این دارو ۵ تا ۷ بار در هفته و هر بار ۱۲ ساعت به طول می انجامد دسفرال از طریق فرآیندی به نام (Chelation) به آهن متصل می گردد و با دفع آهن متصل به دسفرال میزان آهن ذخیره در بدن کاهش می یابد.

مشکلات تحمل درمان:

تحمل درمان، برای بیماران مبتلا به تالاسمی یک امر حیاتی محسوب می گردد. عدم تحمل این درمان منجر به مشکلات سلامتی شدید و مرگ زودرس در بیماران می شود. برای مقابله بامشکل عدم تحمل دارو ، محققین به دنبال داروهای جدیدی هستند که بیمار آنرا به آسانی تحمل نماید.


+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1392ساعت 3:29  توسط حاتم دهواری  | 

مطالب قدیمی‌تر